گالری تصاویر
متاسفانه زندگی من پر از جبر بوده و هست...
من مسیر زندگیام را درست و با تلاش زیاد پیش میبردم، اما انگار همیشه دست تقدیر تصمیم دیگری برایم داشت. هر بار که با زحمت بالا میرفتم، اتفاقی غیرمنتظره، اشتباهی از جایی که اصلاً فکرش را نمیکردم، همه چیز را فرو میریخت.
بارها پیش آمده که یکی از نزدیکترین آدمهای زندگیام با یک اشتباه بزرگ، نهتنها هیچ سودی برای خودش نداشته، بلکه باعث شده زندگی من از هم بپاشد. اشتباهی که اگر رخ نمیداد، شاید امروز مسیر من، سرنوشت من، و حتی مسیر بسیاری از آدمهای دیگر هم فرق میکرد.
مثلاً روزی تصمیم گرفتم پروژهای کشوری برای ایران بسازم که در صورت موفقیت در کشور به پروژه بین المللی تبدیل می شد . اما یک اشتباه کوچک و شاید کمی ضعف، باعث شد آن را ابتدا در مشهد به جای تهران ارائه دهم ( اشتباه بزرگ و غیرقابل جبران برای زندگی من ) . همین اتفاق به یک پزشک فرصتطلب قدرت داد تا ایدهها و طرحهای من را بدزدد و با آن برای خودش امپراتوری بسازد حتی بدتر در ابتدا برای اینکه راحت تر بدزدد آن را روی دور دزدی انداخت که یعنی بیشمار شرکت دیگر نیز با طرح های من بوجود بیایند . طرحهایی که حاصل سالها زحمت و فکر من بودند، دستمایه ثروت کسانی شدند که نه ایده داشتند و نه وجدان.
تلخ است...
وقتی میبینی زحماتت، ایدههایت، و حاصل شببیداریهایت، میرود در جیب کسانی که حتی لیاقت درکشان را هم ندارند.
و دردناکتر از آن، وقتی میفهمی دلیل اصلی سقوطت، اشتباه کسی بوده که از نزدیکترینهای زندگیات بوده است که اشتباهاتش در زندگی تو باعث ضعیف شدن و در نتیجه سوق دادن تو به انجام دادن چنین اشتباهات وحشتناک و جبران ناپذیری شده .
در این سالها فهمیدم که در زندگی فقط تلاش کافی نیست. باید مراقب باشی هیچکس در زندگیات اشتباه جبرانناپذیری نکند. چون گاهی فقط یک اشتباه، یک تصمیم ناآگاهانه، میتواند سرنوشت تو را برای همیشه تغییر دهد.
من شاید بارها زمین خوردم، شاید زندگیام نابود شد، اما هنوز ایستادهام. چون میدانم درد، خیانت و ناحقی، فقط میتوانند سرعتت را کم کنند نه اینکه جلویت را بگیرند.
I stamped my heart with your treasured seal, Like an envelope marked with something so rare— For you live inside, a truth so real, A priceless treasure I forever wear. I stamped it again with love’s own design, ‘Cause you are the love that lights up my way. Our voices blend, and together they shine— You’re the blossom that makes life bloom each day. My heart reflects the colors of you, It aches and breaks when you’re not near. My heart is yours in all that I do— Without your love, it simply disappears. Without your love, it simply fade away. When you’re away, my soul feels the sting, Yearning for you in every beat I prove. Bound to you, my everything, For without your love, I have nothing to move.
عشق را گدایی نکن به گدا عشق نمی دن آخر دیدی تا حالا که چیز باارزش به گدایی بدن باید برای عشقت با جون و دل سیل عرق جاری کرد باید زحمت کشیدو از دل کوه عشق حقیقی را کند کمی سختی و مشقت برای این عشق می ارزه در راه عشق واقعی جون دادن یک اصله برای عشق باید جان داد و جان بخشید برای عشق واقعی باید در آسمان سفر کرد
توی دلِ من آتیشه، نه توی این خیابونِ سرد وقتی که پیدا شم با خودم، بیرون میشه صدایِ نبرد توی موجِ دنیا غرق نمیشم، وقتی از درونم ریشه دارم میونِ آشوبِ جهان، باز هم جا برایِ نفس باقی می ذارم دلِ روشن از سایه نمیترسه، نورشو خودش میسازه دلِ پرنور، بینیاز از شهره، راهشو خودش نشون می ده این چشمه می جوشد از درون، نه از آسمانِ کسی آرامش توی خونمه، نه وابسته به چیزی و کسی وقتی چشمه بجوشه، دنیا فقط صدایی است که شنیده می شه از دور من پادشاهِ بیسربازم، با قلبی که می درخشد پرنور وقتی بهارِ سبزِ درون من، زمستونِ بیرونو میشکنه وقتی درون آشتیه، بیرون هرچی می خواد فریاد بزنه کسی که خودشو پیدا کرده، این دنیا رو گم نمیکنه خونهٔ صلح در درون است؛ بیرون حکم نمیکنه دلِ آگاه، موجو بازی میده، نه اینکه خودش بشکنه باغِ درون، دیوار نمیخواد، طوفان نمیتونه اونو بشکنه این چشمه می جوشد از درون، نه از آسمانِ کسی آرامش توی خونمه، نه وابسته به چیزی و کسی وقتی چشمه بجوشه، دنیا فقط صدایی است که شنیده می شه از دور من پادشاهِ بیسربازم، با قلبی که می درخشد پرنور وقتی شادی از ریشه میجوشه، باد نمیتونه عقبم بزنه آسودگی تو جیبه نیست؛ تو خونِ قلب منه خورشیدِ من غروب نداره؛ تاریکی شکست میخوره وقتی به خودت تکیه کنی، جهان بیرون عقب میره این چشمه می جوشد از درون، نه از آسمانِ کسی آرامش توی خونمه، نه وابسته به چیزی و کسی وقتی چشمه بجوشه، دنیا فقط صدایی است که شنیده می شه از دور من پادشاهِ بیسربازم، با قلبی که می درخشد پرنور
دلم تنگه! تنگه! تنگه! توی این تنگ غروب دلم یک ذره! یک ذره! یک ذره! ندارم طاقت یک ذره بی تو اما چه کنم! چه کنم! چه کنم! چارهای نمونده برام هر کار میکنم خودمو تو دل تو جا کنم اما نمیشه هر روز و شب، تو فکر تو، مثل ابرای تیرهام هر چی میگم، به گوش تو، انگار نمیرسه صدام هر کار میکنم دوستم داشته باش، بازم نمیشه تو دلت بستهست، انگار من، دیگه راهی ندارم شایدم من، راه رو اشتباه اومدم این همه شایدم تو، نمیخوای که قلبمو ببینی یه دفعه ولی بازم، دلم نمیتونه تورو خط بزنه عشق تو، تو خونمه، چطور ازش دل بکنم آخه چرا! چرا! چرا! نمیشه که با تو باشم هر کار میکنم، هر چی میگم، تو دلت انگار جایی نیست عشق من، عشق من، چرا اینقدر دوری از من دلم تنگه! تنگه! تنگه! ولی راهی واسه با تو بودن نیست دلم تنگه! تنگه! تنگه! نمیشه! نمیشه! نمیشه! هر کار میکنم، اما چارهای نیست بی تو انگار زندگی واسه من نیست
دارم میسوزم از عشق دارم میسوزم از این حسی که توی رگهام جاری شده دارم میسوزم از درد تبشهای نامنظم قلب دارم میسوزم با این دل شکسته عشق قدم میزنه روی قلب، پاشو گذاشته رو دل می باره برگای عشق از در و پنجره خونه دل میتابه نور خیره کننده از عمق آسمان که دلم خیلی بیتابه دارم میمیرم از این گرمای کاذب دل توهم توی سرم به اوج خود رسیده حال من خرابه نفسهام زیر تیغ عشق رفته عشق تو همچون آهنربا جذب میکنه منو به سمت خود ناخودآگاه عشق مثل پروانه میچرخه بین ما دوتا موج میزنه عشق روی صخرههای زندگیه ما عشق قدم میزنه روی قلب، پاشو گذاشته رو دل می باره برگای عشق از در و پنجره خونه دل میتابه نور خیره کننده از عمق آسمان که دلم خیلی بیتابه
باز روز از نو، خودم را میسازم بازم به این راحتی، خود را نمیبازم مثل عقاب، اوج میگیرم در آسمان با هر چالشی، قویتر میشم، نمیشکنم آسان نه گذشته، نه آینده، فقط و فقط حال زندگی در لحظه، اینه راز و راه مثل فولاد، محکم در برابر درد با هر ضربه، قویتر میشم، میخندم به درد زخم هایی که مرا نکُشند، قویترم میکنند قدرت و ایمانم، راه را تا فراز قله سنگفرش میکنند نه گذشته، نه آینده، فقط و فقط حال زندگی در لحظه، اینه راز و راه درونم، قلمرو باورهای همیشه پابرجام با ارادهٔ آهنین، میسازم فردا را درونم، قلمرو باورها، قلمرو آرامش با افکار خوب، میسازم زندگی را و پرثمر میبینمش تیز هوشم، با تلاشم نشان میدهم بهتر از دیروز است امروزم شکستها رو پشت سر میذارم، به سمت رسیدن به هدفم انسانهای بزرگ، شکستهای بزرگ دیدن ادامه دادن، به قله رسیدن نه گذشته، نه آینده، فقط و فقط حال زندگی در لحظه، اینه راز و راه زندگی خوب، لذت بردن از داشتههاست در صبر و تامل، رسیدن به هدفهاست بدی دیگران رو، بیرون میبرم از سرم خوبیهام رو هم، میپرونم از سرم
من دارم واسه تو توی آسمون یک خونه کوچیک اما قشنگ و شیک کجایی که با هم بریم سر خونه خود بشینیم ای عشقم تو توی دلم خیلی منو اذیت میکنی هر روز با یک سلیقهای دل منو رنگ میکنی بیا دست منو بگیر با همدیگه پر بزنیم مثل تو پرنده عشق توی آسمونها بخونیم همسفر آرزوها میون ابرا راه بریم
این از بخت بد منه که تو دوسم نداری منو تنهام میذاری این از بخت بد منه که غرق اون نگاهتم آنقدر دوستت دارم که من زندگیمو واست دادم شاید تو خوب بودی عزیز بخت من خیلی بد بودش شاید قسمت من نبود در من عشق جایی داشته باشه شاید باید بسازمو گریه کنم شبانه روز تا شاید از دنیا برم برم جایی که نباشه عشق یا شایدم برم جایی که عشق بی تو معنا داشته باشه
نازتو خریدارم چقدر قشنگ ناز تو چه قشنگ میشی عشق من، وقتی ناز میکنی تو هرچقدر نازتو میخرم دلم میخواد باز نازتو قشنگی عشق من و تو هست به همین ناز تو عشق من خودتو واسم ناز میکنی از میون قشنگیهای دنیا پرواز میکنی چه قشنگ ناز تو من میمیرم واسه تو هر روز با تو مثل یه جشنه خندههات مثل خورشید میدرخشه دیدنت قلبم رو گرم میکنه بودنت دنیا رو زیبا میکنه ماه رو میچینم از آسمون برات ستارهها رو میریزم به پات هر چی بخوای، میارم برات فقط بخند، دنیامه خندهات
من نمی دونستم وقتی که یه آدم عاشق میشه یه آدم عاشق پیشه دیگه هیچکس توی دلش نمی پره دونستن و ندونستن البته واسه من فرقی نداشت کاری که نبایست میشد شد، دلم میگه تورو دوست داره من نمیدونستم وقتی دل عاشق بشه دیگه راه برگشتی نیست، غرقِ عشق میشه عاشقی کار دله نه من که اگه اون بالایی بخواد عاشقی مقدسه و آدم می خواد قدرشو بدونه
جدایی حق من بود؟؟ نه!!! چرا پس این زندگی با من چنین کرد تقاص اشتباهات نکرده چرا پس این زندگی آویخت جدایی آتشی سوزان دل و قلبو سوزاند و رفت در آن لحظه که زندگی گرفت تو را از من فهمیدم که در حال فروپاشی است جهانم در دلم می جوشد آتش جدایی من در این شعله ها می سوزم با بی قراری
حسی نمونده واسه زندگی کردن حسم تو بودی حالا نیستی چطوری زندگی کنم حسی نمونده چطوری قدم بردارم حسی نمونده چطوری زنده بمونم حس زندگی کردنو ازم گرفتن حسی نمونده، بی تو نمی تونم بمونم حس قشنگی با تو داشتم اما نیستی در زندانیه زندگی بی تو یک لحظه هم رنگ زندگی ندارم
به دلم مهر زدم که تو توی دلمی به دلم مهر از عشق که تو عشق منی من و تو همصدا صدای زندگی گل عشقه دلم شکوفه زندگی دلم همرنگ تو دلم زخمه بی تو دلم با تو دله می شکنه این دلم اگه نباشه عشقه تو
همسفر کوه و جاده توی قلب تو بودم همراهت همیشه بودم اما تو نفهمیدی یه نگاه به دل خود کن یه نظر به دل من هم نفس با وجودت بودم اما تو نفهمیدی یه دنیا نشونهها جلوی چشمات بود و تو حتی یک نگاه نکردی که شاید میفهمیدی با چه ذوق و شوقی من خودمو کادو کردمو داخل کادو چیه هیچ وقت اینو نفهمیدی
یه نشونی ته غربت نفس عشق توی دل شب یه نشونی آسمونی که گرفتم از گل عشق یه نشونی ته کوچه یه پلاک عاشقونه یه دری پر از خاطره خونهای پر از محبت یه نشونی یه قلم یه ورق از دفتر عشق یه نشونی وسط یه کاغذ سوخته یه ندای آشنایی که پیچیده توی دل شب همه نشونهایم اشاره به عشق تو دارند نشونه گرفتن سمت تو ای عشقم همه نشونها توی دل و قلبم همگی میگن که من دوستت دارم
من بیخبر از تو بودم اما این بیخبری بی علاقگیم نیست من بیخبر از حال خرابم دلخوش که بدون من خوشی تو من دروازه قلبم را بستم تا آنچنان که هست باشد با آن همه خاطرات با تو دل در صدد رسیدن به تو اما مهم تر از رسیدن لبخند روی لبهات خوشبخت شدن تو است آه می کشم از درد این دل اما نمی گم چرا شدم عاشق عشق عاشقی در من مشکلی نیست مشکلات آنانن آن افراد بیدل و پرغش
اینستاگرام: stevecyrus.official
آدرس محسن عابدی - دانلود آلبوم آهنگ زندگی از محسن عابدی (استیو سایروس (Steve Cyrus ) ) :